آرشیو برای شعر,poem
تاسوعا و عاشورا
از عطر گل یاس بگو ای دل من
از آیه احساس بگو ای دل من
وقتی که به آب می رسی با لب خشک
یا حضرت عباس بگو ای دل من
————————-
گر کوفه به کوفه حسرت و درد کشم
هفتاد و دو آه شعله پرورد کشم
تا عشق حسین در رگم می جوشد
نامردم اگر منت نامرد کشم
شاعر : ایرج زبر دست
به من مومن نگو ( دکتر افشین یداللهی )
دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی
یه روز از من جدا شه برنگرده
چه آسون اَشک معصوم ِتو یک شب
چکید و دامن دینم رو تر کرد
غبار عادتُ از قلب من شست
نمی دونم چطور امّا اثر کرد
همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتی باشه یا نه
اگه دنیای من پیش از قیامت
داره با چشم تو می پاشه یا نه
به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم …
بر گرفته ا ز : پیله های شیشه ای .. .
معجون همیشگی
قسم ميخورم هميشه و همه جا براي تو باشم
و زندگيم را براي تو زندگي كنم .
قول ميدهم ما با هم حقيقت را بسازيم.آزادِ آزاد …
براي هميشه با هم خواهيم ماند . همراه هم ؛ من و تو …
زماني كه تو با مني زمان منجمد ميشود و تو تنها كسي هستي كه عقربه ها برايش به شادي و رقص مي پردازند …
براي هميشه و همه جا ، مرا بنواز ، مرا بساز …
واژه هاي قلبت را گم نكن …
هيچ چيزي نمي تواند بهتر از اين باشد و من به زمان اعتماد ميكنم و لحظه اي چشمهايم را بر هم مي گذارم . . .
من و تو سرانجام اين رويا . . .
من و تو براي هميشه با هم . هماني كه تو هميشه ميخواستي . هيچ حادثه اي نمي تواند اتفاق جدايي را به ثمر بنشاند.
چراغ ها را خاموش كن و همه درها را ببند.دستهايت را آزاد بگذار و سرت را به نشانه احترام به اين لحظه شگفت ، مقابل من قرار بده .هيچ چيز نمي تواند بهتر از اين عشق باشد . تو بايد بيشتر از اينها عشق را بچشی .
هيچ وقت بيشتر از اكنون خوشحالي را تجربه نكرده ام .
به بدنت بياموز كه به دست هايم اعتماد كند.


