اشک

هواي ابري و باروني.
آسمون مشکي و يه عالمه ستاره.
غروب و صداي موذن .
حضور بي حضور تو.
صداي پر از غرور تو.
خاطراتي که رنگ تعفن گرفته.
گذشته اي که بوي شادي به خودش نگرفته.
عشقي که با ريا شروع شده.
ريا يي که جز اسباب خونه شده.
خونه اي که هر دم ياد کشتار گاه تو يادت زنده ميشه.
باور کن که بعد از مدت هاست که چشم هام پر از اشک شده.

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: