احترام

در ادامه انسان عوضی

جان کلام هر دومون يه چيزه. منتها چرخ و فلک کلمات هستش.
خيلي چيزا رو نه ميشه ديد نه ميشه توضيح و توصيف داد . در مورد بچه هام همينطوره. اگه ارتباط بچه ها با اون دنيا نفعي براي خودشون و بقيه نداره مشکل از بچه ها نيست مشکل از بقيس. شايد يه زماني پرده از راز اين معما هم بر داشته بشه..
به نظر من اينکه خدا پرستي در تمام انسان ها يه چيز فطريه و در همه وجود داره و به قول امام صادق (ع) : موقع غرق شدن کشتي ته دلت به چي تکيه ميکني؟ همون خداست!
و ميل به خداپرستي انسان   ؛ آموزش خدا به بندش و قول گرفتن خداوند از همه انسان ها مي تونه باشه.و به قول پدرام اينکه نمي‌شه خدا به آدم هيچي ياد نده بعد ازش امتحان بگيره!
و در ادامه فرمايشات شما :  اگه به دانسته هات عمل کردي نداسته ها خودشون رو به تو آشکار مي کنن.

پدر و مادر کين؟ با جملت موافقم يکي مثل من و تو . اما من و تو چقدر به موجود زنده اي که از طريق ما پا ش به اين دنيا باز ميشه مسئوليم؟
عشق مادر يه چيز غريزيه. بچه وسيله نيست اما عشق والدينشه. هر پدر و مادري داشتن فرزند خوب رو جز افتخاراتشون ميدونن و حتي عده اي بزرگترين سرمايه ميدوننش.بچه ها يقيين مرجع نيستند اما مطمئنن پر رنگ ترين نمونه بارز احتياج به محبت هستند.

و اينکه اگر لذت سکس وجود نداشت آيا بشر هيچوقت به توليد مثل فکر ميکرد؟
و اما جمله اوشو و برداشت تو که : بشر تا کي مي‌خواد کوتاهي‌هاش رو گردن بقيه بندازه ؟
منظور من بيشتر روي تربيت و آموزش بچه ها بود.تا مسئوليت پذيری  انسان ها نسبت به خودشون .
همه اونايي که يه نمه خدا رو قبول دارن به عدالتش هم شک ندارن.
تو اون دنيا خدا چيز هايي رو که از اختيار آدم خارجه و مولدش خانواده و اجتماعه مورد باز خواست و قضاوت قرار نمي ده.اينجا من بر مي گردم به ابتداي خلقت به آدم و هوا و درخت ممنوعه و مگر نه اينکه همه ما از نسل و تبار آدم وهوا هستيم و به زمين رانده شديم؟
به اينکه اين دنيا يه بازيه و محل گذر شکي ندارم اما به بازي زندگيو جدي نگير اما جدي بازي کن معتقدم.
مثال هايي که زده بودي همه جز بندگان خاص خدا يا انسان هاي خاص بودند . (يوسف ؛ زن فرعون ؛قارون ؛ حتي خود فرعون) اينها کساني اند که در قران معرفي ميشن. باطبع انسان هاي مارک داري هستند.و اينکه خدا از يه زمان خاص معجزه و پيغمبر ها و انسان هاي خاصش رو بر مي داره تا انسان از طريق عقل و شعورش پي به ذات يگانه خداوند ببره.
خداوند به انسان اختيار داده .اما به نظر من تا يه حدي اين اختيار رو شرايط زندگي و اطرافيان به انسان تحميل ميکنن.
اون اختيار تام اگر داده ميشد :، مثل انتخاب کردن پدر و مادر ؛ انتخاب کردن شکل و سر و صورت ؛ انتخاب کردن محل زندگي و اگر اين گزينه ها وجود داشتند ديگه بازيه زندگي معني نداشت و بيشتر به يک روز مرگي شبيه ميشد.
انسانها در حسرت بدست آوردن چيز هايي که بقيه از اونها بر خوردار بودند تلاش نمي کردند.ديگه چيزي به نام عشق انسان به انسان وجود نداشت. ديگه حسادت ؛ غرور معنايي نداشت.
و اينجا من بي اختياري انسان رو موهبتي ميدونم براي داشتن احساساتي مثل غرور ؛ عشق ،حسادت ؛ و تمام چيز هايي که به نام حس در وجود انسان قرار داره و بازي زندگي رو بوجود مياره.
بازي زندگي از اينجا شروع ميشه با سلب اختيارات انسان و تلاش انسان براي بدست آوردن چيزهايي که زندگي مطلوب تعريف ميشه.
اين زندگي مطلوب ميتونه سير تکاملي انسان براي رسيدن به سرچشمه اش باشه يا رسيدن به پول و قدرت يا سکس يا هر چيز ديگه که انسان ميخواد به اون برسه.اينجا به انتخاب همه انسان ها احترام ميزارم .

۱ دیدگاه»

  پدرام wrote @

فکر می‌کنم فعلا موافقم!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: