آن

این من نیستم که بوده ام …
آنکه من بود رفته آنجا زیر آن درخت بی نشان مرده است.

 

(سید علی صالحی)

4 دیدگاه»

  مریم wrote @

سلام عزیزم /من نیایش می نویسم اونم بعضی وقتا
یادت نیست چی خوندن؟ شاید از رو نوشته هایی که دست دوستم که سردبیره خوندن وگرنه من تازگییا چیزی نرفتم بنویسم

سید علی صالحی شعراش قشنگه خوشحالم که تو ام می خونی

  مریم wrote @

شعری از رگ هایم می گریزد
بی آنکه دلهرهای در تعقیبش باشد.
سرگردان چون بادبادکی در پله ها رها می شوم
پاهایم به خود می پیچند و نگاهم پایین می افتد
در را که می بندی /دنباله ی آرزوهایم در شکافش می ماند و قطع می شود
بیرون نمی دوی تا سر نخی به دستم دهی
در خیابان به چشم هایی که چیزی جز تو نمی پرسند چه بگویم؟

  hiva wrote @

جالب بود.ميشه بگيد سيد علي صالحي كيه ؟ مرسي

  مریم wrote @

وای خدا نکشتت مردم از خنده
روحمون شروع کرد به جفتک زدن یعنی چی ؟
به گمانم تو /آن سوی ایهام خنده ها ایستاده ای که هنوز دختری به آسانی لبخند می زند
خیلی حرفت با حال بود


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: