به من مومن نگو ( دکتر افشین یداللهی )

یه عمره از دلم ترسیدم و باز
دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی
یه روز از من جدا شه برنگرده

چه آسون اَشک معصوم  ِتو یک شب
چکید و دامن دینم رو تر کرد
غبار عادتُ از قلب من شست
نمی دونم چطور امّا اثر کرد

همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتی باشه یا نه
اگه دنیای من پیش از قیامت
داره با چشم تو می پاشه یا نه

به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم …

بر گرفته ا ز :    پیله های شیشه ای .. .

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: